کانون تخصصی مهدویت - فارس- قیروکارزین

وبلاگ اختصاصی نشریه موعود

کانون تخصصی مهدویت - فارس- قیروکارزین

<-BlogAuthor->
کانون تخصصی مهدویت - فارس- قیروکارزین وبلاگ اختصاصی نشریه موعود
لینک دوستان
ساعت

برچسب‌ها وب
<-TagName-> (<-TagCount->)

گفتگو با حجت الاسلام دیانت

محمد رضا دیانت / متولد 57/12/1 تحصیلات کارشناس ارشد فلسفه و کلام و دانشجوی دکترای همین رشته در گرایش شیعه شناسی در کنار حضور در پای درس خارج علما در قم.

از آن جایی که از حفظ قرآن ایشان اطلاع داشتم اولین سئوال را با آن شروع کردم می گفت: حدوداً 26 جزء حفظ دارم اما تکرار و تمرینم کم است و حفظ موضوعی نیز کار کرده ام که البته همه برادران طلبه که حفظ کار می کنند معمولاً موضوعی حفظ     می کنند.

از ایشان پرسیدم در حال حاضر چه دغدغه هایی دارد در زمینه های مختلف از شخصی گرفته تا اعتقادی و اجتماعی و ...

در جواب گفت: »دغدغه شخصی ام خودسازی است که امام صادق(ع) فرمودند: مومن باید مجهز به دو بال باشد یکی اخلاق و دیگری علم. در زمینه اجتماعی تبلیغ بزرگترین دغدغه من است و بیان آموزه های تشیع و آشنا نمودن جوانان با معارف دینی به نظر من جوانان خوش استعداد و مذهبی و مسجدی ما نباید به گرفتن یک مدرک کارشناسی و استخدام در یک اداره بسنده کنند و قانع شوند بلکه باید به مراتب عالیه فکر کنند تا هر کدام از این ها در کنار روحانیت خودشان یک مبلغ باشند. دغدغه سیاسی ام خوش بین کردن و شناساندن حقیقت نظام جمهوری اسلامی و اینکه بدانند در هیچ جای جهان چنین نظام و حکومتی و اینچنین حاکمانی وجود ندارد بدانند که با همه ی سختی ها و مشکلات بهترین حکومت دنیا از آن ماست.«

پرسیدم از چه چیز جوانان راضی هستید و کدام رفتارشان شما را ناراحت می کند؟

پاسخ داد: »حضور در صحنه های سیاسی خوب است و علاقه و ارادت به علما و روحانیون و به ویژه مقام معظم رهبری بسیار خوب است. حضور در محافل دینی و مذهبی مثل مساجد و ... قابل مقایسه با خیلی جاهای دیگر نیست. گرایش جوانان به حوزه های علمیه ورود و پذیرش آن ها بسیار خوب است. و اما گلایه کمبود مطالعه را بعنوان اولین گلایه می گویم که بسیار هم مهم است متأسفانه وجود ماهواره در خانه ها ( با لبخند و به شوخی گفت: سروصدای خانم ها در مسجد) از طلبه ها هم حضور بیشتر و پررنگ تری در صحنه های مختلف توقع می رود و حضور کم رنگ فرهنگیان در مسجد چرا که اگر آموزش و پرورش اصلاح شود کشور اصلاح می شود و همه ی مسئولین و طلاب روزی پای درس همین فرهنگیان نشسته اند.«

با توجه به اینکه ایشان صاحب سبکی جذاب و شیرین در تبلیغ هستند و به نوعی در بعضی موارد ساختار شکنی مناسبی هم انجام داده اند، در مورد روش تبلیغ و نو آوری پرسیدم و اینطور توضیح داد: »تکرار خستگی آور است و روش های قدیمی هم دیگر با توجه به تکراری شدن جواب نمی دهد و می بایست این روش ها را تغییر داد و دیگر اینکه باید از نظر گویش خود را به مخاطب نزدیک کرد و که روانشناسان گفته اند: همزبانی، همدلی و همراهی.

وقتی با آن ها همزبان باشی مردم احساس می کنند از خودشان هستیم. راجع به انبیا در قرآن داریم: » بلسان قومٍ«، » منهم«،» الیهم« و »فیهم« از خود مردم و برای خود شان و در میان خودشان.«

شاید سئوال بعدی که پرسیدم گوشه ای از ذهن همه ی مخاطبان ایشان را پر کرده بود و حالا جواب می گیرند: چرا ملبس نمی شوید؟

»نخست این که معمم شدن مسئولیت آور است و انسان باید از عهده اش برآید؛ در روایت است: عمامه تاج ملائکه است. این لباس نماد اسلام است بقول یکی از دوستان » ما آخوند ها جنس پشت ویترینی اسلام هستیم روحانی با این لباس اگر خوب باشد مبلغ است و در غیر اینصورت ضربه زننده.

دوم اینکه هدف ما روحانیون تبلیغ گسترش و ترویج فرهنگ اسلام و معارف قرآن استحتی لباس هم به خودی خود اگر در کنار تقوا و اخلاص نباشد اثر ندارد و من احساس می کنم جوانان اینطور با من راحت ترند و در امر تبلیغ شاید موفق تر باشم. سوم اینک باید زود معممی برداشته شود اینکه اندک شماری طلاب بزرگوار زود معمم می شوند سنت شکنی شود چون دیر که نمی شود؛ البته سوء برداشت نشود شاید بعضی دوستان در خود می بینند و از عهده ی مسئولیتش بر می آیند خود بزرگان نیز فرموده اند وقتی دروس حوزه را به سطح و مرحله خوبی رسانید و احساس کردید به سطح خوبی رسیده اید ملبس شوید.«

پرسیدم اصلا چرا طلبه شدید؟

می گفت: »همه رفقا و همکلاس ها می دانند من از نظر درسی در مدارس اگر چه نخبه نبودم ولی ضعیف هم نبودم چند عامل باعث طلبه شدن من بود یکی این که دیدم تنها علومی که اشتهای ما را سیر می کند و پاسخگوی نیاز ماست علوم حوزه است و اینکه خودسازی در حوزه های علمیه راحت تر است. علاقه زیاد من به زبان عربی نیز یکی از دلایل بود و دیگر اینکه برادر بزرگترم نیز در حوزه ثبت نام کرده بود اگر چه من زودتر از ایشان وارد شدم تشویق والدین و اقوام و عدم مخالف آن ها نیز یکی دیگر از دلایل بود.«

از او در مورد توصیه اش به مردم و خصوصا به جوانان توضیح خواستم پاسخ داد:

»نماز اول وقت! آیت اله بهجت(ره) از استاد شان نقل کرده اند هرکه نماز اول وقت بخواند و به جایی نرسد مرا لعن کند. از باب پیشگیری می گویم ما در شهرمان بحمداله بی حجاب و بد حجاب نداشته و ان شاء الله که نداشته باشیم ولی باید مواظب بود و از همین الان پیشگیری کرد مواردی دیده شده که گاهاً خانم ها با مانتو پشت سر شوهرشان بر موتور  سوار هستند اگر این سنت شد اولین بار این کار را انجام داده اند در این امر شریکند. توصیه دیگر ورود خواهران و برادران نخبه علاقمند و خوش ذوق به حوزه های علمیه خصوصاً در بخش خواهران که با کمبود شدید مبلغه مواجه هستیم. -مورد بعد را با تأکید و اصرار فراوان گفت- فرهنگ کتاب و کتابخوانی باید رواج بیشتر پیدا کند. موضوع دیگر حفظ قرآن است که امام صادق فرمود: جوانی که قرآن بخواند قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود. مهمترین راه برای انس بیشتر با قرآن حفظ آیات ان است. مقام معظم رهبری(مدظله) می فرمایند: من حاضرم از امور معنوی اگر چیزی داشته باشم بدهم و آن حفظ قرآن را به من بدهند. و در جای دیگر می فرمایند: هیچ چیز به اندازه این که ببینم یک نوجوانی قرآن را از حفظ می خواند خوشحالم نمی کند. و آیت الله بهجت(ره) می فرمایند: خدا می داند حفظ کردن قرآن چقدر در استفاده از معارف قرآن اثر دارد.«

باز هم کلام آخر و حرف دل دوستان:

یک توصیه داشت و یک درخواست: »توصیه: انس با نماز و قرآن

و درخواست: هر کس هر حقی گردن من دارد حلال کند چه آن که خبر دارد و چه خبر ندارد.

و در پایان تقدیر و تشکر از تمامی برادران و خواهران که در تهیه و تنظیم این نشریه نقش دارند. و صلوات و درود می فرستیم به روح مرحوم شهید آموزگار بنیانگزار این نشریه که سنگ بنای این نشریه را گذاشتند.«

التماس دعا

 

 

( ادامه مطلب )



موضوعات مرتبط: <%Category%>

برچسب‌ها: <-TagName->


تاريخ : سه شنبه 8 تير 1395 | 06:56 بعدازظهر | نویسنده : hni | نظرات(0)

هالیوود و مهدویت


فيلم «ديكتاتور» از آن دست آثاري به شمار مي رود كه به تمسخر ملت ها و دولت هاي خاورميانه مسلمان مي پردازد. اما قبل از پرداختن به فيلم اين سؤال پيش مي آيد اين فيلم با چه نيت و هدفي ساخته شده است؟ براي پي بردن به نيت سازنده بد نيست كه عقبه «ساشا بارون كوهن» را به عنوان بازيگر- كارگردان اين فيلم بررسي كرد. او در غرب لندن از خانواده اي يهودي متولد شده است. مادر وي «دانيلا» اصالتا اهل فلسطين اشغالي و پدرش زاده ولز است. مادربزرگ مادري او هم اينك در شهر حيفا (اراضي اشغالي) زندگي مي كند و پيش از اين نيز كوهن به مدت يك سال در سرزمين هاي اشغالي زندگي كرده است. عمده فيلم هاي اين بازيگر، نويسنده و كارگردان صهيونيست به دليل عدم رعايت مسائل اخلاقي با مشكلات و هجمه هاي متعددي در خود غرب مواجه مي شود. وي در سال 2009 هجويه اي تصويري با عنوان برونو (نامش را نمي توان فيلم گذاشت) را ساخت. اين فيلم براي اين شبه فيلمساز جنجال هاي زيادي به راه اندخت. برونو داستان يك روزنامه نگار همجنس گرا و مشغول به كار مد لباس است كه از محل كار خود اخراج مي شود و در پي آن از اتريش به لس آنجلس مهاجرت مي كند.

متن فيلم كاملا در ستايش همجنس گرايي است و خالق اين شبه فيلم سينمايي سعي مي كند تقدسي چندش آور به اين انحراف اخلاقي در توليدش اعطا كند. در بخش هايي از همين فيلم وي با شخصي به نام «ابوعطا» كه سال ها پيش عضو نيروهاي القدس بوده مصاحبه اي ترتيب مي دهد و با بي اخلاقي وصف ناپذيري پس از گرفتن مصاحبه اي كاملا جدي، سكانس هاي مربوط به سوالات خود را تغيير مي دهد و با مونتاژ موازي سوالاتي مانند اينكه نظر شما درباره اسامه بن لادن اين جادوگر كثيف يا سانتاي بي خانمان چيست، اين شخصيت حقيقي را به عنوان يك تروريست خطرناك معرفي مي كند. اين اقدام غيراخلاقي كوهن در پروسه توليد اين فيلم عاملي شد كه بعدها باعث كشاندن او به دادگاه توسط «ايمن ابوعطا» و تشكيل پرونده قضايي عليه او مي شود، پخش اين فيلم به علت تصاوير زننده و جنسي و توهين آميز در بسياري از كشورهاي مسلمان مانند مالزي و اندونزي ممنوع شد.

فيلم «ديكتاتور» كه چندي قبل در سينماهاي جهان به نمايش درآمد ماحصل تفكر انحرافي كوهن است. وي شبه فيلمنامه اين شبه فيلم را به نگارش درآورده است و لري چارلز كه پيش از اين با كوهن در فيلم مبتذل و سخيف «برونو» همكاري داشت سكان هدايت اين هجويه بي شرمانه را برعهده دارد. شبه داستان هجو نگرصهيونيستي كوهن، روايتي از ديكتاتوري با نام ژنرال علا�الدين است كه رهبر كشوري خيالي به نام واديا را در شمال شرقي آفريقا برعهده دارد و در برابر پذيرفتن دموكراسي آمريكايي مقاومت مي كند. اين پرسوناژ تركيبي از صدام حسين، معمر قذافي، ديك چني (معاون پيشين رئيس جمهوري آمريكا) و كيم جونگ ايل (رهبر فقيد كره شمالي) است. علا�الدين براي جلوگيري از حمله نظامي به كشورش به دليل دست يابي به سلاح هسته اي به آمريكا سفر مي كند. علا�الدين مردي است كه با تمام وجود خود را وقف وي كرده كه اطمينان حاصل كند كشورش هرگز به دموكراسي از هر مدلي تن ندهد. علا�الدين با لباسي نظامي و ريش بلند در يك ليموزين كه با پرچم هاي سبز و زرد كشور واديايي او در آفريقاي شمالي آراسته شده به هتل والدورف استوريا در نيويورك مي رود. او در پي فشار غرب براي حضور در مجمع جهاني ملل وارد خاك آمريكا مي شود تا در كنفرانسي جهاني شركت كند. اما پس از يك اقدام سو�قصد تروريستي به وسيله عمويش تمير (بن كينگزلي) سرگردان و آواره مي شود. تروريست ها كه توسط «تمير» استخدام شده اند وي را مي ربايند و با تراشيدن ريش هايش وي از ظاهر هميشگي اش فاصله مي گيرد، از سوي ديگر تمير بدلي را جايگزين علا�الدين مي كند تا اين بدل در كنفرانس خبري ظاهر شود و وعده دموكراسي جعلي آمريكايي كشور واديا را به تمام دنيا دهد. در سوي ديگر روايت علا�الدين در قالب يك شهروند عادي و مهاجر با دختري آشوبگر و ظاهرا طرفدار حقوق بشر كه صاحب يك فروشگاه مواد غذايي است آشنا مي شود و رفته رفته سبك و شيوه زندگي آمريكايي را مي آموزد. از طرفي هم تلاش مي كند تا جايگاه خويش به عنوان اداره كننده كشور واديا را بدست آورد.

در اين فيلم سعي شده است تا قالب شخصيت اصلي فيلم شبيه معمر قذافي رهبر معدوم ليبي باشد، اما سازندگان به اين قالب اكتفا نمي كنند و علاالدين و روايت مربوط به اين شخصيت دستاويزي مي شود براي سازندگان تا در كليت اين شبه فيلم رگه هايي از نفرت، انزجار و عناد نسبت به كشورهاي مسلمان و بيداري اسلامي در منطقه را عيان سازند. مصاحبه هاي رسانه هاي غربي در داخل فيلم با پرسوناژ علاالدين، بخش مهمي از اين فيلم در بازنمود عناد سازندگان با مسلمانان و بيداري اسلامي است و اين گونه القا مي شود كه بيداري اسلامي هيچ تأثيري در تغيير ديكتاتوري ندارد، بلكه اين سبك زندگي و دموكراسي آمريكايي است كه مي تواند به مردم كشورهاي مسلمان، آزادي ببخشد. فيلم در جزئيات بافت اجتماعي- سياسي كشورهاي اسلامي را هدف قرار مي دهد و در كليت محتوايي بيداري اسلامي منتج از آرمان خواهي اسلامي را با يك علامت سؤال مواجه مي سازد. مردم واديا (سرزميني شبيه كشورهاي عربي- اسلامي) خواهان تغييرات جدي در ساختار حكومتي و يا به تعبيري طالب بيداري اسلامي نيستند و بيشتر خواهان ليبرال دموكراسي از نوع آمريكايي اش (ديكتاتوري مؤدبانه) هستند. يعني خود فيلم در ساختار خود حدفاصل سير شروع از آغاز با ديكتاتوري تا آغاز بيداري را راه حل كشورهاي خاورميانه نمي داند.

طبق آنچه به صورت مستند در قرآن آمده است يهودي ها همواره دست به تحريف تاريخ و واقعيت مي زنند. خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است يحرفون الكلم عن مواضعه (گروهي از يهود كلمات خدا را از محل خود تغيير مي دهند) و در جايي ديگر مي فرمايند يسو مون الحق بالباطل (چرا مخلوط مي كنيد حق را با باطل؛ مقصود كاري است كه يهوديان انجام مي دادند از قبيل تحريف تورات و انجيل و...) و امروز فرزندان همان پدراني كه تاريخ و مقدسات را تحريف كرده اند حقيقت جاري در منطقه خاورميانه را با مديوم سينما و تصوير هجو مي كنند و به ملت هاي خاورميانه اين پيام را مي دهند كه هر تغيير در ساختار حكومت هاي منطقه اگر مبتني بر ليبرال دموكراسي آمريكايي نباشد به رهايي نخواهد انجاميد. در صورتي كه بيداري اسلامي جاري در منطقه خاورميانه، ريشه در تفكر اسلامي دارد و هضم اين مهم براي جهان غرب بويژه صهيونيست ها بسيار دشوار است.

سازندگان اين فيلم با نمايشي موهن و با نگاهي كاملا استعاري سعي دارند واقعيت ماهوي و باطني جوامع غربي، كه همانا ناهنجاري هاي افسارگسيخته سياسي است، را به مسلمانان و اعراب تحميل كنند. ساشا بارون كوهن چه در مقام بازيگر و چه در مقام نويسنده- كارگردان در اغلب آثارش بغض صهيونيستي خود را نسبت به مردم خاورميانه به نمايش مي گذارد. در همه فيلم هايي كه كوهن در توليدش حضوري مؤثر داشته است اين بغض تاريخي قوم صهيون بيشتر از گذشته به چشم مي آيد. كوهن در فيلم «ديكتاتور» به سان شبه هجويه هاي قبلي خود يعني «بورات» و «برونو» اين بغض را نسبت به شرق و علي الخصوص مسلمانان به صورت رسمي نشان مي دهد و اين عنادورزي را حتي در مصاحبه هاي رسانه اي، علني ساخته است. وي اخيرا به يكي از رسانه هاي غربي گفته است از بيداري اسلامي بسيار اندوهناك است و به زعم وي، بهار عربي يك جنون گذراست. او در اين گفتگو اشاره مي كند كه سياستمداران كشورهاي عربي در شرايط غيرانساني رشد كرده اند و به قدرت رسيده اند و اين موضوع را مي توان به تمام خاورميانه و حتي زندگي عمومي مردمانش پيوند داد. وي در اين گفت وگو بغض خود را نسبت به اهالي خاورميانه بيشتر عيان ساخته است. مثلا در همين فيلم مي بينيم كه علاالدين در شرايط خانوادگي نابساماني بزرگ شده است. در دوران كودكي بعد از اينكه مادر او را به دنيا آورده پدرش كه حاكم واديا است مادر علا الدين را خفه كرده است. فيلم «ديكتاتور» دستمايه اي است تا بيداري اسلامي و نحوه اداره برخي كشورهاي منطقه را يك صهيونيست بغض دار هجو كند. قبل از هر پاياني بايد نوشت پيشتر از آنكه هجو كوهن به چشم آيد بغض صهيونيستي فيلم گل درشت به نظر مي آيد.


 

( ادامه مطلب )



موضوعات مرتبط: <%Category%>

برچسب‌ها: <-TagName->


تاريخ : سه شنبه 8 تير 1395 | 06:55 بعدازظهر | نویسنده : hni | نظرات(0)

عربستان تکفیرستان


شبه جزیره عربستان پیش از پیدایش اسلام منشا جهالت و خرافه و شرک بود با مردمانی بی سواد که جز خضوع در برابر بت های بی جان و مستی و می گساری عمل خاصی نداشتند.

از زمان ظهور اسلام و آغاز رسالت پیامبر مکرم اسلام(ص) مردمان جاهل این سرزمین به دین اخلاق محور اسلام گرویدند. هرچند در مقام حرف ایمان آوردن آنان آسان به نظر می رسد، حال آنکه پیامبر رحمت بیشترین رنج را در میان پیامبران قبل از خود متحمل شد تا ایشان را به راه راست هدایت کند.

اساس جهالت و لجاجت هرگز از بین بعضی اعراب رخت بر نبست حتی با اسلام آوردن آنان؛ چرا که بعضی به ظاهر به اسلام روی آوردند تا منافعی از برای خود دست و پا کنند. و این امر در روز پس از رحلت آخرین فرستاده الهی خود را نمایان ساخت آنان بر خلاف خواست رسول اکرم(ص) بطور وحشیانه و بی رحمانه ای با خاندان ایشان رفتار نمودند و پس از پیامبر گرامی اسلام جز عده ای معدود ما بقی همه راه انحراف را در پیش گرفتند . این موضوع تا به امروز نیز ادامه داشته و دارد.

با توجه به مکان ظهور اسلام در سرزمین عربستان و ادعای مسلمانی در آنان؛ امروز دنیا این شبه جزیره را به عنوان مهد اسلامیت می شناسد و اعمال آنان را برخواسته از اعتقادات و آموزه های اسلامی می دانند حال آنکه اگر کسی اندکی در قرآن و سیره پیامبر گرامی اسلام تفکر و تعقل کند هرگز مسلک و آیین آنان را از اسلام و آنچه پیامبر این دین آورده نمی داند.

هنوز مدت زیادی از پیدایش وهابیت در این سرزمین نمی گذرد؛ فرقه ای که با آنچه اسلام می خواهد در بیشتر مسایل در تضاد است. فرقه ای که سنگ بنای بسیاری از تفکرات متحجر و خشن و خبیث در اسلام شد و ایجاد کننده طالبان و القاعده و اینک نیز چند صباحی است فرزند نامشروع دیگری به نام داعش را زاییده است که نطفه آن را از آمریکا و اسرائیل و انگلیس گرفته.

مواردی چون انحراف های ویرانگر در اصول و عقاید اسلامی،شبهه آفرینی،بدعت گذاری های احمقانه،ایران ستیزی های دامنه دار،هم پیمانی با دشمنان ایران،اسلام و بلادکفر،تحریف دین و سنت، دست آویز دهی به ابرقدرت های استعمارگرجهان برای تخریب اسلام، همکاری خائنانه با رژیم صهیونیستی همه و همه  مختصری از حماقت این کشور در اسلام ستیزی جاهلانه و یا آگاهانه است.

و هر آنچه گفتیم در حالی است که خانه خدا در این سرزمین واقع شده و پیامبر رحمت(ص) کامل ترین و جامع ترین دین را در این مکان برای بشریت نشر داده است.

حال این سئوال پیش می آید که:

چرا باید عربستان سرزمین جهالت و اسلام ستیزی شود؟

چرا هرنوع تفکر کثیف و منحرفی ریشه در این کشور دارد؟

چرا هرنقشه ای که برای مقابله با اسلام کشیده می شود،این کشور همیشه حامی آن است؟

شاید پاسخ همه ی سئوالات این باشد که عربستان می خواهد آتش فتنه ای را در اطراف خود روشن نماید تا خود را در حصاری امن قرار دهد و آرامشی از جنس نا آرامی دیگر مسلمین بدست آورد.

آنچه مسلم است این که این خیالی باطل است چرا که شعله ی این آتش روزی بالاخره دامن او را نیز خواهد گرفت و در آینده ای نه چندان دور شاهد تحولی بزرگ در این سرزمین خواهیم بود. و این حکومت در آتشی که خود به پا کرده  خواهد سوخت.

 

( ادامه مطلب )



موضوعات مرتبط: <%Category%>

برچسب‌ها: <-TagName->


تاريخ : سه شنبه 8 تير 1395 | 06:49 بعدازظهر | نویسنده : hni | نظرات(0)

پیام های نهضت عاشورا

الف) شناسایی حیات و مرگ واقعی

از بارزترین پیام های نهضت عاشورا، تشخیص حق و باطل، صدق و كذب، حسن و قبح، ذلّت و عزّت، كوری و بینایی، كری و ناشنوایی، سفاهت و خردورزی و سرانجام، مرگ و زندگی است.

 همهٴ انسان ها با این معانی و مفاهیم در ارتباطند و اگر آن ها را از هم تشخیص دهند، به دنبال مصداق صحیح آن حركت می كنند؛ وگرنه گرفتار مغالطهٴ در عمل خواهند شد. 

ریشهٴ همهٴ این امور ،مرگ و زندگی است و همه می خواهند بدانند كه حیات و مرگ چیست؟ به ظاهر، این گونه از الفاظ، مفاهیم روشنی دارند و هر انسانی خیال می كند كه تشخیص معانی آن ها آسان است. از این رو، می پندارد كه نیازی به راهنما ندارد و خود را در تشخیص مصادیق آن موفّق می بیند. چنین پنداری در بسیاری از افراد وجود دارد؛ هم آن ها كه سلطه گرند و هم كسانی كه سلطه پذیرند. بنابراین، تشخیص این امور برای بسیاری از افراد آسان نیست و باید در این كار از منبع اصلی شناخت، یعنی قرآن و خاندان اهل بیت (علیه السلام) بهره گرفت.

خداوند در قرآن فرموده است: شما عده ای را ظاهراً خردمند، بصیر و شنوا می پندارید، امّا آن ها سفیه، كور و كرند و گروهی را راستگو می دانید، امّا آن ها دروغگویند و برخی را محق می دانید، ولی آن ها باطل گرایند و سرانجام می فرماید: و گروهی را زنده می دانید، حال آن كه آن ها مرده اند.

سالار شهیدان (سلام الله علیه) مانند آباء گرامی و خاندان كریمش تا می توانستند از راه تعلیم و تزكیه و پند و اندرز، این گونه از معانی را برای عموم مردم تشریح می كردند. در آن عصر و زمان، داعیه داران فراوان بودند، به گونه ای كه سردمداران حكومت اموی از یك سو سخن می گفتند و خاندان اهل بیت (علیه السلام) از سوی دیگر.

وقتی حسین بن علی (علیه السلام) در چنین فضایی سخنرانی و موعظه را بی اثر یافتند و یقین كردند كه تنها خون می تواند جامعه را روشن كند، دست به نهضت عاشورا زدند و در جریان عاشورا آن مطلب كلیدی را به مردم فهماندند. وقتی كلید فرهنگ دین به دست مردم داده شد، مردم با آن درِ مكتب فرهنگ دین را باز می كنند و گنجینه ها را در این مكتب می بینند؛ آنگاه مصادیق عزّت و ذلّت، لئامت و كرامت، استقلال و وابستگی و امنیت و ناامنی و سرانجام، حقّ و باطل را می شناسند. بنابراین، تشخیص مرگ و حیات واقعی، قهراً تمییز صدق و كذب، حق و باطل، عزّت و ذلّت، لئامت و كرامت و ... را در پی دارد.

ب) هدایت و حمایت مردم

از بارزترین پیام های عاشورا، ایثار و نثار نفس و نفیس برای هدایت و حمایت مردم است؛ یعنی سالار شهیدان آنچه در اختیار داشت ایثار و نثار كرد تا جامعهٴ بشری موحّد گردد و الهی بیندیشد.

اصل این مطلب را خداوند در قرآن در قالب سیره پیامبران تبیین كرد. انبیا این ادراك و این پیام را دریافت و عمل كردند و وارث انبیا هم این پیام را دریافت و عمل كرد. حسین بن علی (علیه السلام) وارث همهٴ انبیاست و در زیارت آن حضرت (علیه السلام)، او را میراث بر انبیا معرفی می كنیم؛ زیرا او مصائب تلخ انبیای گذشته را چشید و مبارزات انبیای پیشین را ادامه داد و كامیابی و موفقیت رهبر آسمانی را در جانش چشید؛ یعنی ایشان میراث بر تلخی و شیرینی انبیای سلف بودند. 

پس مهم ترین پیام نهضت سالار شهیدان این است كه در دو عنصر فرهنگی و اجتماعی هدایت و حمایت مردم غفلت نكنیم و این كار، مخصوص حسین بن علی (علیه السلام) نبود. آن حضرت (علیه السلام) با همین دو عنصر محوری، مردها و زن ها اعم از سالمندان و نوسالان را به كربلا آوردند تا ثابت كنند آن جا كه جای ادراك است، مسؤولیت حمایت و هدایت هست، هر كس می فهمد، خواه نوسال و سالمند و خواه زن و مرد، باید از یك سو برای هدایت جامعه و از سوی دیگر برای حمایت آن گام بردارد.

سالار شهیدان، قسمت مهمّ سخنرانی های خود را در این دو عنصر محوری [هدایت و حمایت] خلاصه كردند. چه آن روز که معاویه بر سر کار بود، و چه آن روز که یزید روی كار آمده بود.

حتی در راه مدینه به مكّه، گاهی آن حضرت (علیه السلام) سخنرانی و گاهی پیك اعزام می كردند و نامه می نوشتند و در همهٴ این اضلاع، هدایت مردم و حمایت از آن ها مطرح بود. نیز در مكّه در روز هشتم ذی حجّه كه همگان به سرزمین عرفات می رفتند، آن حضرت به سوی عراق عازم شدند و وقتی فاصلهٴ سیصد فرسنگی مكّه و كربلا را طی می كردند، پیام هایی می دادند و سخنرانی هایی می كردند كه موضوع آن هدایت و حمایت مردم بود. این نشان می دهد كه پیام عاشورا، یك پیام زنده و به روز و جهانی است كه همگان می توانند آن را بفهمند و طبق رهنمود آن حضرت (علیه السلام) حسینی بیندیشند.

ج) درس قیام آفرینی

رهبران الهی تلاش می كنند كه جامعهٴ انسانی را وارث حسین بن علی (علیه السلام) كنند. اگر جامعه ای وارث حسین بن علی (علیه السلام) بود، میراث همهٴ انبیا را به سهم خود خواهد برد؛ چون یكی از شعارهای رسمی در هنگام عرض ادب و برخورد با یك دیگر در مراسم سوگ سالار شهیدان این است: «عظّم الله» یا «أعظم الله أجورنا و أجوركم بمصابنا بالحسین (علیه السلام) و جعلنا و إیاكم من الطالبین بثاره»[8].

بخش نخست عبارت یاد شده، آن است كه ما در سانحهٴ سنگین كربلا اندوهنگین هستیم و مصیبت زده ایم؛ خداوند اجر همه را افزون كند. بخش دوم شعار مزبور این است كه خداوند ما را جزو كسانی قرار دهد كه برای خونخواهی سالار شهیدان و گرفتن خونبهای حسینی موفّق به قیام هستند!

ما وقتی می توانیم خونبهای حسین بن علی (علیه السلام) را بگیریم كه وارث او باشیم؛ چون اگر وارث او نباشیم، خونبها خواهی به ما ارتباطی ندارد. اگر كسی نسبت به مقتولی یا شهیدی بیگانه باشد، حق ندارد برای خونخواهی او انتقام بگیرد. پس، طبق این شعار و دعا ما جزو وارثان حسین بن علی (علیه السلام) هستیم. از این رو، از خدا توفیق طلب خونبهای حسین بن علی (علیه السلام) را داریم. 

تبیین مطلب به این است كه حسین بن علی (علیه السلام) یك شخصیت حقوقی دارد و یك شخصیت حقیقی و نیز كسانی كه شخصیت حقوقی و حقیقی او را شهید كردند، به وسیلهٴ مختار به هلاكت رسیدند؛ امّا شهیدكنندگان شخصیت حقوقی (امامت و خلافت و رهبری و ولایت او) حسین بن علی (علیه السلام) همواره هستند. بنابراین، راهیان طریق حسین بن علی (علیه السلام) كه جزو وارثان او هستند، می توانند به خونخواهی شخصیت حقوقی سالار شهیدان قیام كنند و مانند حسین بن علی (علیه السلام) رهبری نهضت را به عهده بگیرند؛ نه این كه فقط مصرف كنندهٴ نهضت حسینی باشند. 

بسیاری از افراد بر این باورند كه فقط مصرف كنندهٴ نهضت كربلاییم و باید ببینیم آن حضرت (علیه السلام) دربارهٴ عزاداری به ما چه گفته، آن را عمل كنیم؛ امّا برخی خواصْ پیام نهضت عاشورا را از سنخ و سبك خاص دریافت می كنند و معتقدند كه كربلا برای ما دو پیام دارد: 1. مصرف كردن 2. تولید؛ یعنی اگر بیمار هستی، مصرف كنندهٴ دارو باش و چنانچه سالم شده ای، تولید كنندهٴ آن باش.

نهضت حسینی به نسل آگاه درس می دهد كه اگر مشكل دینی داری، خود را اصلاح كن و اگر صالح هستی، برخیز و مصلح جوامع بشری باش. اگر مشكل اخلاقی داری، پیرو رهبران الهی باش و اگر مشكل اندیشه و فكری نداری، برخیز و امام دیگران باش. از دستورهای حسین بن علی (علیه السلام) و رهبری های آن حضرت و سایر ائمّه (علیه السلام) این است كه ما برای اصلاح جامعهٴ اسلامی قیام كرده ایم.

این كه گفته اند: «كلّ یوم عاشورا و كلّ أرض كربلا»؛ یعنی در همهٴ مكان ها می توان تولید نهضت كرد. نباید فقط مصرف نهضت شد، بلكه بایستی اقدام به تولید نهضت كرد و نشانهٴ این پیام، فریضهٴ امر به معروف و نهی از منكر است كه مؤید دستور تولید نهضت است و آن با عزم ملّی و همگانی احیا می شود؛ یعنی از عزم الامور است، به طوری كه نیازمند عزم مردمی بعد از تأمّل درگذشته و تدبّر درآینده و جمع بندی بین پیامدهای تلخ و شیرین آن است

د) احیای امر به معروف و نهی از منكر

از پیام های سالار شهیدان در نهضت عاشورا نشر امر به معروف و نهی از منكر و احیای این عزم ملّی بود. معروف یعنی چیزی كه عقل و نقل (قرآن و روایات) او را به رسمیت می شناسند؛ خلاف منكر كه پیش عقل و نقل، نكره و ناشناس است و او را به رسمیت نمی شناسند. 

امر به معروف و نهی از منكر از وظایف اختصاصی حوزه های علمیه نیست؛ چون كار اختصاصی آن ها تعلیم و تزكیه است. همچنین از اختیارات دانشگاه ها نیست؛ زیرا كار ویژهٴ آن ها دانشوری و نشر اندیشه و دانش است. نیز در قلمرو آموزش و پرورش نیست؛ چون كار مخصوص آن ها پرورش و تربیت نوسالان و جوانان است. امر به معروف و نهی از منكر، امری ملّی، مصمّم و جزمی است كه با عزم همهٴ مردم همراه است.

امر به معروف، از جایگاه قدرت سخن گفتن است، نه سخنرانی و موعظه و اندرز یا مقالت نوشتن كه این امور آسان و فراوان است. امر به معروف، صدور و دستور و جلوگیری عملی از ناروایی ها و زشتی هاست. 

همهٴ مردم، أعم از حوزویان و دانشگاهیان، مسؤولان آموزش و پرورش، وزارت ارشاد و آحاد مردم موظّفند كه از جایگاه قدرتْ جلوی زشتی ها را بگیرند؛ لیكن آن بخش های حسّاس اجرای این فرمان الهی مانند ضرب و جرح، به دست هیأت حاكمه است و بخش های اعتراض آمیز آمرانهٴ آن به عهدهٴ عزم ملّی است.

حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هیچ كس نباید در جامعهٴ اسلامی از خود سلب مسؤولیت كند و بگوید: به من چه! یا دیگری را مسؤول نداند و به او گوید: به تو ربطی ندارد و با مال خودم گناه می كنم و بزه و تباهی مربوط به خودم است. آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مسؤولیت عمومی برای آن است كه انسان دارای حیثیت جمعی است. اثبات وجود برای جامعه كار آسانی نیست؛ امّا حیثیت جمعی را برای هر فرد می توان تثبیت كرد. انسان، هم حیثیت فردی و هم حیثیت اجتماعی دارد و چون حیثیت جمعی دارد، به دیگران وابسته است.

آنگاه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از باب تشبیه معقول به محسوس، جریان فرمان دهی امر به معروف و نهی از منكر را چنین تبیین كردند: افراد جامعه مانند سرنشینان یك كشتی اند كه با آب و خطر مرگ و غرق شدن روبه روست. اگر یكی از مسافران این كشتی به همراه خود تیشه یا ارّه ای ببرد و بر اثر غفلت با آن تیشه زیر صندلی خود را سوراخ كند و در برابر اعتراض دیگران به وی كه چه می كنی، بگوید: زیر صندلی خود را سوراخ می كنم و به شما ارتباطی ندارد و افراد ساده لوح هم كاری به او نداشته، بگویند: زیر صندلی خود را با تیشهٴ خود سوراخ می كند و كاری با ما ندارد و او را رها كردند، زیر صندلی او شكاف برمی دارد و از شكاف آن، آب دریا وارد كشتی می شود و تعادل آن را به هم می زند؛ آنگاه كشتی به همراه همهٴ مسافران خود به كام دریا فرو خواهد رفت و همگان می میرند.

امّا اگر به او بگویند: اگر می خواهی زیر صندلی خود را سوراخ كنی، برو در جایی زندگی كن كه در آن جا تنها باشی و تنها زندگی كنی. كرهٴ زمین زندگی اش جمعی است؛ چون اگر چنین كاری كردی آب دریا به درون كشتی می آید و همه را به كام مرگ فرو می برد. بنابراین، اگر تیشه را از دست او گرفتند، همگان نجات می یابند؛ وگرنه همه می میرند. اگر مردم بگویند: به ما ربطی ندارد، همه هلاك می شوند؛ امّا اگر بگویند: ما مسؤولیم و این عزم ملّی است و تیشه را از خراب كار بگیرند، در این صورت همگان به ساحل مقصد و مقصود می رسند.

از این جا معلوم می شود كه امر به معروف و نهی از منكر، جنبه ای دارد كه نمی گذارد سیاست بازان وارد صحنه شوند. اگر امر به معروف و نهی از منكر ترك شود، افراد شرور والی مردم می گردند؛ آنگاه ولایت فقیه عادل مطرح نخواهد بود، بلكه سرپرستی سفیه و فاسق پذیرفته می شود. در این حال، مردانِ برجسته دعا می كنند و مستجاب نمی شود.


موضوعات مرتبط: <%Category%>

برچسب‌ها: <-TagName->


تاريخ : شنبه 19 اسفند 1391 | 08:48 بعدازظهر | نویسنده : hni | نظرات(0)

کربلا عصاره یک عمر عشق و ارادت به خدا

محبت عبارت است از تمایل پیدا كردن و راغب بودن به چیزی كه موجب لذت و راحتی انسان می گردد، كه زاییدهٴ معرفت و ناشی از ادراك آن چیز است. از این رو كشش و تمایلی كه در عالم جمادات وجود دارد مثل آهن و آهن ربا، جاذبهٴ زمین و... چون ظاهراً ناشی از معرفت و ادراك نیست؛ محبت نامیده نمی شود. و نیز هر چه معرفت بیشتر باشد، محبت افزونتر می شود چنان كه هر چه كمال و موجبات لذت در محبوب بیشتر شود، محبت پررنگ تر می گردد: ﴿والّذین ءامنوا أشدّ حبّاً لله﴾[1].
البته محبتی كه انسان به خدا دارد از سنخ محبّت های دیگری است او كمالات را از ذات خود دارد و دیگران از او. از این جهت محبّت به او اصلی است ومحبت به دیگران تبعی؛ «أنت الّذى أزلت الأغیار عن قلوب أحبائك حتّی لم یحبّواسواك»[2] محبت به او شهد خوشگواری است كه هر كس چشید دل به اوسپرد و از دیگران چشم پوشید؛ «من ذالذّى ذاق حلاوة محبّتك فرام منْك بدلاً؟»[3].
شرط رسیدن به كمال ایمان این است كه انسان، خدا را از هر چیز، حتی از خودش بیشتر دوست داشته باشد؛ «لا یمحض رجل الإیمان بالله حتّی یكون الله أحبّ إلیه من نفسه وأبیه واُمّه ووُلْده وأهْله وماله ومن النّاس كلّهم»[4].
فلذا چیزی كه امام حسین(علیه السلام) را وادار كرد در روز عاشورا از همه چیز بگذرد، اسیرالكربات(اسیر گرفتاریها) گردد و هر مصیبت و اندوهی را تحمل كند؛ فقط عشق به خدای متعال بود. و این عشق چیزی نبود كه ناگهان و در حادثهٴ سفر كربلا پیدا شده باشد. بلكه در تمام دوران حیات آن حضرت این عشق وجود داشت و حادثهٴ عاشورا در حقیقت ثمره و محصول این عشق و ارادت بود. مناجاتهایی كه از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصاً دعای عرفه، گویای این عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است.
 
امام حسین علیه السلام و یاد خدا در تمام احوال 
ذكر خدا امری قلبی است كه هر خیر و بركتی از آن ناشی می شود و ذكر زبانی، دعا، نماز، تلاوت قرآن و غیره از آن جهت كه سبب به وجود آمدن این امر قلبی می شود، ذكر شمرده شده است.آنچه را قرآن كریم مایهٴ آرامش قلب می داند: ﴿ألا بذكر الله تطمئنّ القلوب﴾[5] همین ذكر قلبی است. این كه امام حسین(علیه السلام) چون كوه در مقابل انبوهی از اندوه ایستاد و هیچ گونه تردید، اضطراب، دودلی، ترس و وحشت را به خود راه نداد، بلكه ترس را ترسانده و اضطراب را مضطرب نموده و تردید را مردّد كرده بود، منشأش همین ذكر قلبی و توجه باطنی و اندرونی بود. 
سالار شهیدان(علیه السلام) پیوسته نام خدا بر لب و یاد خدا در دل دارد موقع حمله به دشمن «لاحول ولاقوّة إلاّ بالله العلىّ العظیم»[6] می گوید، هنگام احساس خطر مرگ ﴿إنّا لله وإنّا إلیه راجعون﴾ بر زبان جاری می كند[7]، هنگام رسیدن به كربلا، از بلاها و مصیبتهای آن به خدا پناه می برد؛ «أللّهمّ أعوذ بك من الكرب والبلاء»[8]، وقت عزیمت جوان دلاورش به میدان نبرد، خدا را شاهد می گیرد: «أللّهمّ اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز إلیهم... »[9] و بالاخره دشمنان خودش را سرزنش می كند و می گوید: شیطان بر شما مسلط شد و یاد خدا را از دل و فكرتان برد ننگ بر شما و بر اهدافتان باد، ما ملك خدا هستیم و بازگشتمان به سوی اوست؛ «لقد استحوذ علیكم الشیطان فأنساكم ذكر الله العظیم فتبّاً لكم ولما تریدون، إنّا لله وإنّا إلیه راجعون»[10] و دهها و صدها نمونهٴ دیگر كه در جریان حادثهٴ كربلا و زندگی آن حضرت و یارانش به وفور پیدا می شود.یكی از آنها اهمیت دادن امام حسین علیه السلام به نماز است. حضرت سید الشهداء (علیه السلام) با همهٴ سابقه ای كه در طول عمر شریف خود در نماز و عبادت داشت[11]، عصر تاسوعا از برادرش حضرت ابوالفضل(علیه السلام) خواست یك شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن یك شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز باخدا داشته باشد؛ «فهو یعلم أنّى كنت قد اُحبّ الصّلاة له وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار»[12]. 
در ظهر عاشورا كه تنور جنگ به شدت گرم و درگیری و نبرد به نهایت درجهٴ حدّت خود رسیده بود، وقتی صحبت از نماز شد، به فكر اقامهٴ نماز افتاد و فرمود: «ذكرت الصّلاة جعلك الله من المصلّین نعم هذا أوّل وقتها ثم قال: سلوهم أن یكفّوا عنّا حتی نصلّى»[13]؛ نماز را به یادمان آوردی خدا تو را از نمازگزارانی قرار دهدكه به یاد او هستند، بله اكنون اول وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم. و چون آنها حاضر به تعطیل كردن جنگ نشدند، سعیدبن عبدالله حنفی و زهیربن قین پاسداری از جان امام(علیه السلام) در حال نماز را به عهده گرفتند و در نهایت، این دو شهید سعید فدای نماز شدند[14].
اخلاص و تحصیل رضایت پروردگار
امام حسین(علیه السلام) هدف اصلی سفر به كربلا را تحصیل رضای الهی می داند و لذا در آغاز سفر كنار قبر جدّ گرامش(صلی الله علیه و آله و سلم) از خدا می خواهد كه او را موفّق به این كار بدارد: «أسئلك یا ذاالجلالِ والإكرام بحقّ القبْر ومنْ فیه إلاّ إخْترتَ لى ما هو لك رضی ولرسولك رضی»[15][16]؛ ای خدای با جلالت و كرامتْ بخش به حق این قبر و به حق كسی كه در میان آن غنوده است، از تو می خواهم كه راهی در پیش روی من بگذاری كه رضای تو و رضای رسول مرتضای تو(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن است. رضایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و رضایت مؤمنین كه در بعضی از نقلها آمده است در راستای رضای پروردگار، مطلوب است وگرنه ارزش نفسی و مطلوبیت ذاتی ندارد.
آن حضرت در مسیر سفر كربلا وقتی به منزل شراف[17] رسید پس از ملاقات با حرّ و سربازان او هم بعد از نماز ظهر سخنرانی كرد و هم بعد از نماز عصر. در سخنرانی دوم فرمود: «أیها النّاس فإنّكم إن تتّقوا الله وتعرفوا الحقّ لأهله یكن أرضی لله عنكم»[18]؛ مردم! اگر تقوای الهی را پیشه خود كنید و بپذیرید كه حق در دست صاحبانش باشد موجب رضای خدا خواهد بود. آن گاه خود را معرفی كرد و فرمود: ما اولی از دیگران هستیم. این جمله روحیهٴ تحصیل رضای الهی را در جامعه القا و تقویت می كند.
قبل از حادثهٴ كربلا، سالهای آخر خلافت معاویه، امام حسین(علیه السلام) در سفر حج خطبه ای در منا خواند و از اوضاع جاری كشور اظهار ناخشنودی نمود. درپایان خطبه فرمود: «أللّهمّ إنّك تعْلم أنّه لم یكن ما كان منّا تنافساً فى سلطانٍ ولا التماساً من فضول الحُطام ولكن لنُری المعالم منْ دینك ونظهر الإصلاح فى بلادك ویأْمن المظلومون من عبادك ویعمل بفرائضك وسننك وأحكامك»[19]؛ خدایا تو می دانی كه این تلاشها و اقدامها نه به منظور رقابت در سلطنت و حكومت است و نه به منظور دست یابی به ثروت و نعمت مادی. بلكه می خواهیم اصول و ارزشهای دین تو را آشكار كنیم و آنها را ارائه دهیم و اصلاح در مملكت تو پدید آوریم و مظلومان از بندگان تو امنیت پیدا كنند و احكام و قوانین تو مورد عمل قرار گیرد.
مسئلهٴ اصلاح در امّت در وصیت نامهٴ امام حسین(علیه السلام) نیز،كه آن را قبل از حركت از مدینه نوشته، آمده است. لیكن هیچ یك از اظهار معالم دین، اصلاح در بلاد، ایجاد امنیت برای مظلومان، اِحیای احكام الهی و مبارزه با بدعت، چیزی نیست كه منافاتی با رضایت خدا داشته باشد یا غیر آن باشد بلكه عین تحصیل رضای اوست.
البته امام حسین(علیه السلام) این را خصلت شخصی خود نمی داند، بلكه خصلت اهل بیت را چنین برمی شمرد: «رضی الله رضانا أهل البیت»[20].
توکل امام حسین علیه السلام
امام حسین(علیه السلام) در طول سفر كربلا خدا را تنها تكیه گاه خودش می داند و همواره این مطلب توحیدی را اعلام می كند. در دومین سخنرانی خود در روز عاشورا، پس از آن كه هر دو سپاه آمادهٴ نبرد شدند، خطاب به سربازان عمرسعد فرمود: «...إسمعوا قولى ولا تعجلوا... «فأجمعوا أمركم وشركائكم ثمّ لایكن أمركم علیكم غُمّة ثمّ اقضوا إلی ولا تنظرون»؛ «إنّ ولیی الله الذی نزل الكتاب وهو یتولّی الصالحین»»[21]؛ دست در دست همفكرانتان دهید و با دوستانتان همداستان شوید تا كارها بر شما اشتباه نشود و آن گاه تصمیم نهایی خود را دربارهٴ من بگیرید و به من مهلت ندهید كه سرپرست من خدایی است كه قرآن را فرستاده و دوست دار و سرپرست صالحان است. پس از نفرینی كه دربارهٴ ناكثان عهدشكن كرد به خداوند عرضه داشت: «أنت ربّنا علیك توكّلنا وإلیك أنبنا وإلیك المصیر»[22]؛ خدایا! تو پروردگار ما هستی، بر تو توكّل می كنیم و صیرورت ما به سوی توست.
و در همان روز عاشورا دستش را به سوی آسمان بلند كرد و عرضه داشت: «أللّهمّ أنت ثقتى فى كلّ كرب»[23]؛ خدایا در هر مصیبتی تكیه گاه من تو هستی.
در موقع وداع با اهل بیت خود به آنان فرمود: «واعلموا أنّ الله تعالی حامیكم وحافظكم وسینْجیكم منْ شرّ الأعداء ویجعل عاقبة أمركم إلی خیر»[24]؛ بدانید كه خدا حامی و حافظ شماست و به زودی شما را از شرّ دشمنان حفظ می كند و عاقبت كار شما را خیر می گرداند.
در واپسین لحظات عمر شریف خود وقتی كه سر بر بالین شهادت گذاشت، در مناجات خود با قاضی الحاجات عرضه داشت: «أللّهمّ متعالى المكان عظیم الجبروت... أستعین بك ضعیفاً وأتوكّلُ علیك كافیاً... »[25]؛ ای خدای بلندمرتبه و دارای قدرت و جبروت... در حالی كه ضعیفم از تو كمك می خواهم و استعانت می جویم و بر تو توكّل می كنم و همین مرا كافی است....
تحمل مصائب یکی از آثار اعتقاد به ناظر و شاهد بودن خدا
عارف عالَم را محضر خدا می داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر جمیع امور. این اعتقاد نه تنها مانع صدور گناه و خلاف از او می شود بلكه سبب آسان شدن تحمّل مصائب نیز می گردد.
امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب، سرش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: «أللّهمّ إنّك تری ما یصْنع بولد نبیك»[26]؛ خدایا تو شاهدی و می بینی كه با پسر پیغمبر تو چه می كنند.
چنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوی او گرفت وقتی كف دستش پر از خون شد، آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هوّن علىّ ما نزل بى أنّه بعین الله»[27]؛ آنچه كه این مصیبت را بر من آسان می كند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع می شود و او می بیند.


پیروزی انسان راضی به قضای الهی در هر حال
عارف معتقد است آنچه در عالم وجود واقع می شود قضای الهی است و تا چیزی از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمی شود چنان كه از آن طرف نیز هر چه مقدّر شد حتماً واقع می شود: «یا اختاه كلّ ما قُضى فهو كائن»[28]؛ خواهرم آنچه تقدیر خداست واقع خواهد شد. بدین جهت در مقابل قضا و قدر الهی كاملا تسلیم و راضی است هم در ظاهر هم در باطن، هم در گفتار هم در كردار. برای او عزت و ذلت، فقر و غنا، راحتی و سختی، صحت و مرض،... یكسان است. 
امام حسین(علیه السلام) در این گفتار می فرماید: در هیچ یك از دو طرف شكست و پیروزی ظاهری من ضرر نمی كنم طبعاً شاكر است و زبان شكایت نمی گشاید. چون می داند آنچه واقع می شود مورد رضایت تكوینی خداست، گرچه تشریعاً بدان راضی نباشد.
حضرت حسین بن علی(علیه السلام) در وصیت نامهٴ خود،كه به محمّدحنفیه نوشته، فرموده اند: «ومن ردّ علىّ هذا أصْبر حتّی یقضى الله بینى وبین القوم بالحق وهو خیر الحاكمین»[29]؛ هر كس مرا رد كند و از یاری من سرباز زند صبر می كنم تا خدا بین من و بین قوم اموی حكم كند كه او بهترین حكم كننده است.
و در آخرین لحظات نیز در مناجات خود عرضه می دارد: «صبراً علی قضائك یا ربّ... صبراً علی حكمك... »[30]؛ پروردگارا بر قضا و حكم تو صبر می كنم....
نه تنها خود آن حضرت چنین است بلكه اهل بیت و اصحاب خود را نیز توصیه می كند كه در مقابل قضای الهی صبر كنند و تسلیم باشند. در روز عاشورا خطاب به عموزادگان و اهل بیت خود فرمود: «صبراً یا بنى عمومتى صبراً یا أهل بیتى»[31]. چنان كه خطاب به اصحاب خودش نیز فرمود: «صبراً بنى الكرام... »[32] یعنی چون شما از خاندان كرامت هستید، باید صبر كنید. به خاطر القای همین روحیه به بستگان است كه زینب كبری در مجلس ابن زیاد می فرماید: هر چه دیدم زیبا و گوارا بود؛ «ما رأیت إلاّ جمیلاً»[33].
البته بسیاری از حقایق عالم برای ما مجهول است و ما فقط به ظواهر امور می اندیشیم و از آنها آگاهی پیدا می كنیم. از این رو ممكن است كه تحمل مصیبتی برای ما سنگین باشد. اما اگر حقایق پشت پرده برای ما مكشوف گردد و بدانیم كه خدا فقط خیر بندگان خود را می خواهد، سنگین ترین مصیبت را تحمل خواهیم كرد.
اینها جلوه هایی از معنویت و عرفان كربلا بود كه به طور اجمال مورد اشاره قرار گرفت.

( ادامه مطلب )



موضوعات مرتبط: <%Category%>

برچسب‌ها: <-TagName->


تاريخ : شنبه 19 اسفند 1391 | 04:59 بعدازظهر | نویسنده : hni | نظرات(0)
<< مطالب جدیدتر         مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
ذکر ایام هفته

ربات مترجم
آرشیو مطالب
حامیان ماه اسکین
امکانات وب